کتاب مثنوی پشت چراغ قرمز

سومی برهنه بود ، اما لباس های گرانبها و دامن درازی داشت!

روزی کور به آن دو نفر دیگر گفت : « عده ای دارند به ما نزدیک می شوند. من آن ها را میبینم !»

کر گفت : « من هم صدای نزدیک شدنشان را می شنوم ! »

برهنه گفت : « می ترسم بیایند و دامن بلندم را ببرند! »

کور گفت : « وقتی آنها نزدیک تر شدند ، فرار کنیم. می ترسم آسیبی به ما برسانند. » کر گفت : « وای ، گوش    کر شد! چه هیاهویی به راه انداخته اند ؛ فرار کنیم. »

برهنه دامنش را جمع کرد و گفت : « آه دامنم! دامنم! »

آن سه نفر از شهر فرار کردند و رفتند و رفتند تا به دهی رسیدند. آن جا مرغ چاقی دیدند که به اندازه ی سر سوزنی هم گوشت در بدن نداشت و لاغر بود !

کور او را دید و کر صدایش را شنید و برهنه هم او را برداشت و روی دامنش گذاشت.

آن سه نفر گرسنه بودند. پس تصمیم گرفتند مرغ را بپزند. گشتند و دیگی پیدا کردند که نه سر داشت و نه ته. دیگ را روی آتش گذاشتند ، استخوان های  مرغ را پختند و گوشت هایش را خوردند و مثل فیل چاق شدند. آن قدر چاق که دنیای به آن بزرگی و پهناوری گنجایش آنها را نداشت ، اما با آن همه چاقی به راحتی از شکاف باریک دری گذشتند و بیرون رفتند.

آیا از این همه حرف های ضد و نقیض تعجب می کنید ؟ مولوی می گوید : فقط به ظاهر افسانه ها توجه نکنید. هر افسانه معنایی دارد که با کمی دقت می توان آن را فهمید ؛ مثلا در افسانه ای که خواندید ، آدم کور ، حریص و طمع کار است که عیب و ایراد مردم را می بیند ، اما ذره ای از عیب خود را نمی بیند. آدم کر آرزو های دور و درازی دارد ؛ او صدای مرگ آدم ها می شنود ولی مرگ خودش را نمی بیند و باور ندارد.

برهنه ، آدم دنیا دوست و مال پرستی است که با این که چیزی از مال دنیا ندارد اما می ترسد که دزدها دارایی اش را ببرند. مرغ چاق همان دنیایی است که آدم ها برای بدست آوردنش تلاش می کنند اما در واقع لاغر و مردنی است و دری که سه نفر آدم چاق به راحتی از آن عبور می کنند مرگ است.

این در شکافی به دنیای دیگر است که همه ی آدم ها چه چاق و چه لاغر ، چه فقیر و چه پولدار ، په خوشبخت و چه بدبخت مجبورند ، روزی از آن عبور کنند.

/ 1 نظر / 29 بازدید
فریده

باز هم سلام یه پیشنهاد: بعد از گذاشتن عکسها ، روی هر کدام کلیک راست کرده و در قسمت تراز آنها را وسط چین کنید تا عکسها در وسط صفحه بیفته. در ضمن برای هر کدام از کتابها چند خطی خلاصه وار توضیحاتی می نوشتید بهتر بود. باز هم ببخشید که توکارتان فضولی کردم.[لبخند][گل]