سنگ درونتان را بشکنید !!!

چقدر زیباست که قدر سلامتی مان را بدانیم

نعمتی که فقط بیماران درک می کنند.

به یاد روزهای سختی باشید که گذراندید و الان در صفا و آرامشید و این یعنی چقدر باید خدا را شاکر باشیم و سپاسگزار.

 

داستانکی عبرت آموز

چوپانی بود که هروز گله اش را را به صحرا می برد و همین که گله مشغول چرا می شد کنار درختی که زیر پایش سه سنگ بود می نشست و برای خودش چای درست می کرد. او  روی آن سه سنگ اجاقی برپا می کرد تا چای درست شود ولی هربار که سنگها را با آتش داغ می کرد یکی از سنگها سرد می بود. بعد از چند بار این اتفاق برایش تعجب برانگیز بود. با پتکی که همارهش بود ضربه ای به سنگ سرد از و آن را از وسط دو نیم کرد. با کمال تعجب و حیرت وصف نشدنی موجودی چون کرمی کوچک یافت که در داخل سنگ به اراده خدا زندگی می کرد. چشمانش پر از اشک شد و با خود گفت: الله اکبر. خدا اینگونه از آفریده اش نگهداری می کند و لطف و مهربانیش را برایش به ارمغان داشته و مهرش را فراگیر او کرده  !

پس چگونه است که مهر ایزد منان را در خود احساس نکنم و لطف و مهربانیش را نسبت به بنده اش درک نکنم!

و این چنین است که باید سنگ درون مان را بشکنیم تا مهر خدا را دریابیم.

 

می توان دریافت که اگر انسان متکبر و مغرور باشد مهر و لطف خدا را نمی فهمد و این آدم بسیار دچار خسران و نابودی است.

/ 0 نظر / 32 بازدید