بوی بد نفرت !

بوی بد نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با  آن ها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن ، به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 یا 3 و یا تا 5 سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه ی پلاستیکی را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی ناخوش سیب زمینی های گندیده بعلاوه آنهایی که سیب زمینی بیشتری در کیسه ی خود داشتند از حمل این  بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید : از این که سیب زمینی ها را با خود یک هفته حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟ بچه ها از این که مجبور بودند سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند . آنگاه معلم منظور اصلی خود از این بازی را این چنین توضیح داد. این درست شبیه وضعیتی است که شما  کینه ی آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می دارید و همه جا با خود می برید.

بوی بد کینه و نفرت  قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید.             

منبع : آسمانی ها ( ماهنامه خانه فرهنگ آفتاب ) - ش: 40 آبان 87

 

/ 1 نظر / 37 بازدید

من فکر میکنم وقتی معلم کودکستانی از بچه ها چنین تقاضایی کند قاعدتاًبچه ها فردا باید با کیسه های خالی به کودکستان می آمدند چون کودکان همیشه خالی از نفرت پراز محبت وعشق هستند وهیچگاه کینه ونفرت را دردلشان نگه نمی دارندولی بزرگترها شاید که حتماً....