یاد باد آن روزگاران یاد باد

چه بگویم که هر چه داریم از شهدای راه خدا داریم و ...

امروز سالگرد ورود سلحشوران دفاع مقدس آن رندان پرهیزگار است.

شاید آنروز که نگاهتان خاک خوش بوی ایران افتاد اشک ها کارگردان صحنه بعد از جنگ شدند. شاید بهتر است اینگونه خطاب کنم ای به جا مانده از قافله ی حسینی. آری این طور بیشتر می پسندید شاید ما فقط به خاطر دوری تان و چشم انتظاری تان اشک های جاری شده بر گونه ها را ترجمه کنیم ؛ اما اینگونه نیست به گمانم شاید شرم و خجلت شما از اشک ها به خاطر این است که یار و همسنگرتان شما را با دنیا خاطره تنها گذاشتند و به معبود پیوستند و شراب عشق را از دستان جام اربابشان ابا عبد الله الحسین(ع) نوشیدند. چه شراب گوارایی ! گوارای وجودشان.


ما چه بگوییم که نبودیم . در آنروز و کودکی بچه سالمان در خاک و خول باغچه و حیاط و کوچه بازار گرد و خاک به پا می کردیم و جنگ بازی می کردیم . نمی دانم چه بگویم !

در جوا ب شهدا : « بعد از ما شما چه کردید؟ » ما چه بگوییم؟

قسمتی از وصیت نامه ی شهید شوشتری

دیروز از هر چه بود گذشتیم ... امروز از هر چه بودیم گذشتیم. آن جا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز.

دیروز دنبال گم نامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد. آن جا بر درب اتاقمان می نوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست ؛ الان می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید.

الهی نصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم ، آزادمان کن تا اسیر نگردیم.