به قلم دکتر محمود مهرمحمدی

ریاست محترم دانشگاه فرهنگیان و استاد دانشگاه تربیت مدرس

 

با نام خدا

به یاد آیزنر

بگذار تا بگریم چون ابردر بهاران

سلام دوستان و یاران

از خبر درگذشت آیزنر به شدت متاثر شدم.
فکر می کنم دنیا بدون او طعمی متفاوت خواهد داشت و ایکاش این طعم شیرین و دوست
داشتنی از دنیای ما رخت بر نمی بست. هرگز شاگرد آیزنر به معنای متعارف آن نبودم.
اما دست تقدیر آکادمیک من را به سوئی کشاند که شاید نام آیزنر با فراوانی بیشتری
در طی حدود سه دهه گذشته در فضای علمی کشور از زبان من شنیده شد و در مکتوبات من
آمد، و خواسته یا ناخواسته اصطلاحا به آیزنر شناسی! در میان همکاران و دانشجویان
مشهور شدم. بدون شک آیزنر در شکل گیری افکار و اندیشه های تعلیم و تربیتی من بیش
از هر اندیشمند دیگری نقش داشته است و بنا به ادب انسانی و اسلامی، خود را عمیقا
مدیون او می دانم. مواجهه های حضوری من هم با آیزنر بیش از چند نوبت شرکت در نشست
هایی که او ارائه کننده بود آن هم در چارچوب کنفرانس های سالانه انجمن تحقیقات
تربیتی امریکا نیست. اما مستمرا تلاش می کردم نوشته های او را بیابم و در آن ها
غور نمایم.

دست تقدیری که به آن اشاره کردم از خانم
فرنسس کلاین آغاز شد که استاد دروس متعدد و همچنین استاد راهنمای رساله دکتری من بود
و خود، از هم دوره ای های آیزنر در دوره دکتری در دانشگاه کالیفرنیا- لوس آنجلس(
یو سی ال ای). نمی دانم کلاین هنوز در قید حیات است یا نه؟ اما از این بابت و هم
البته برای بسیاری الطاف دیگر که در حق من به عنوان دانشجوی دکتری روا داشت مدیون
او نیز هستم. درباره آیزنر فراوان می گفت و در همان ایامی که شاید آیزنر در آغاز
راه بود ( 1986 میلادی) از او به بزرگی و نیکی یاد می کرد. کتاب تصورات تربیتی
آیزنر را او به من معرفی کرد  هنگامی  تصمیم گرفت از آن به عنوان منبع اصلی درسی در
دوره دکتری استفاده کند. من هم در مراجعت به ایران استفاده از این کتاب را در
دستور کار قرار دادم . از این تصمیم هم  نه
تنها پشیمان نیستم بلکه خداوند را شاکرم. چرا که فکر می کنم با این انتخاب توانسته
ام در ارائه انگاره و تصویری تازه از حوزه برنامه درسی در ایران نقش اندکی داشته
باشم. آیزنر را دقیقا به همین دلیل برگزیدم که حامل چنین نگاهی  و نقاش چنین تصویری بود.  البته رفته رفته بر خودم نیز زوایای این تصویر
زیبا بیش تر و بیش تر آشکار شد. این که او موجودی ژرف اندیش و دگر اندیش است. این
که در رشته مطالعات برنامه درسی نقشی سقراط گونه ایفا نموده و خواب راحت را از
چشمان سنت گرایان ( و البته از چشمان خود نیز) ربوده بود. رویکرد او از آن جهت
ارزش بیشتری نزد من یافت که دریافتم او در ربودن خواب راحت از چشمان  آنان هرگز نه به آنان پشت کرد و احیانا به ساحت
آن ها بی حرمتی روا داشت، و نه  این که
اندیشه  و بینش آن ها را یک سر باطل و دور
ریختنی معرفی کرد. این که او در مسیر اعتدال مشق و مشی کرد. به بیان دیگر آنچه
آیزنر کوشید انجام دهد را می توان در برجسته کردن اندیشه های نو و نقد و بازسازی
اندیشه های سنتی با الهام از آن ها دانست. او با دیوئی نرد عشق می باخت. شوآب را عزیز
می دانست. از سیطره رفتارگرایی بر ذهن دانشوران و عمل کنش گران سخت در عذاب بود و
آن را در تعارض با تعالی تربیتی، روح تربیت و کمال انسانی ارزیابی می کرد.
خواستگاه هنر را با هنرمندی هر چه تمام تر به عنوان متکایی بدیل و قدرتمند به عرصه
آورد. کسی نبود که با نفی یا نقد ایده ای کار را تمام شده بداند. خود را مکلف به
عرضه و دفاع از بدیلی می دانست که گمان می کرد می تواند به شکل قابل دفاع تری به
نیاز یا پرسش مربوطه پاسخ دهد. نفی و اثبات و سلب و ایجاب هم زمان در دستور کار
علمی و حرفه ای او بود.به راستی باید جهان تعلیم و تربیت را سوگوار الیوت آیزنر
دانست. نه سوگوار فقدان فیزیکی او بلکه سوگوار منش و اندیشه هایی که او عمر خود را
صرف ترویج و نشر آن ها کرد. عالم تعلیم و تربیت 
به واقع یک مصداق برجسته از اسوه های احترام برانگیز خود را ازدست داده است
و باید  هم به سوگ بنشیند. هم زمان البته
باید به آینده ای امید بست که از خاک اندیشه های آیزنر و نواندیشان و تحول خواهان
مانند او، نسلی از نواندیشان و تحول خواهان در عرصه تعلیم و تربیت سربرارند و
آیزنر زمانه خویش شوند. در عالم آکادمیک تنها بدینگونه می توان به شخصیتی ارزشمند
ارج نهاد و او را جاودانه ساخت. با تکرار و تقلید که در آن هیچ بهره ای از خلاقیت
و نواندیشی نباشد این شخصیت ها امتداد نخواهند یافت و پویایی و گذار از مرزها هم
اتفاق نخواهد افتاد.  به آیزنر ها در تحقق
این مهم باید اقتدا کرد نه در سپردن دست ارادت! به آن ها. باید بلند همتانه در
وادی علم و عمل تربیت گام نهاد و چون آیزنر با متاع عمر چنان تجارتی کرد که دامنه
تاثیرش عالم گیر باشد. چنین باد

یاران و همراهان؛

بالاخره این راه رفتنی و این مسیر
پیمودنی است. خوشا آنان که وقتی به پایان راه می رسند بتوان در وصف آنان چنین سرود
که:

از میان دو چشم یک تن کم      وز میان خرد هزاران بیش

محمود مهرمحمدی

بیست و ششم دی
ماه 1392

مصادف با
شانزدهم ژانویه 2014