همکار گرامی در صورت داشتن زمان کافی و مناسب جهت اجرای برنامه درسی تفکر و پژوهش و البته با توجه به داشتن فرصت کافی برای اجرای و تدریس کا مل کتاب درسی (در صورت امکان) نیز می توانید جهت غنی سازی این ماده ی درسی مهم و نیز بالابردن قدرت درک مطلب ، همگام با رویکردهای پرلز، این سری داستان ها فقط برای پیشنهاد خدمت شما آموزگاران زحمت کش ارائه می گردد.

نکته ی مهم : همکاران گرامی داستان هایی که در ذیل می آید کوتاه و از حیث لغوی و پرداخت روایی ، ساده و  مختصر است. لذا این هنر پرسشگری و هدایت شماست که در کلاس می تواند از این داستان های ناب – که  پر از مفاهیم کاربردی در زندگی روزانه است -  دانش آموزانی پرسشگر و خلاق و متفکر منتقد بسازد.

لطفا برای خواندن داستان قسمت ادامه مطلب را کلیلک کنید.


آینه و نقره

( از کتاب افسانه ها 1 داستان های فلسفی جهان ترجمه: ترانه ی وفایی نشر " او " )

آغاز داستان:  روزی کودکی از پدرش پرسید : پدر نقره چیست؟

پدر درنگ کرد  و سپس تکه شیشه ای معمولی را برداشت و در برابر چشمان فرزند گرفت. پدر گفت : نگاه کن!

از ورای شیشه فرزند توانست پدرش را ، مردمی را که از خیابان می گذشتند و رفت و آمد درشکه ها را ببیند.

سپس پدر با رنگ نقره ای یک طرف شیشه را رنگ زد تا به شکل آینه درآمد.

حالا نگاه کن فرزند!

در آینه کودک فقط توانست  چهره ی خودش را ببیند.

پس پدر گفت : این هم وسوسه ی نقره که تو را به هیچ چیز جز دیدن خودت رهنمون نمی گرداند.

**** همکار گرامی در کلاس آموزش تفکر این داستان خوانده شده و حالا دانش آموزان به بحث پیرامون سوالات خو دمی پردازند و شما نیز به طور غیر مستقیم هدایت بحث را خواهید داشت. مطلب زیر فقط جهت اطلاع شماست به هیچ وجه آن را در کلاس مطرح نسازید.

*** در کارگاه تفکر امروز!! پیام داستان روشن است ، ثروت ما را به خودخواهی رهنمون می کند و ما را وا می دارد تا به جز خود را نبینیم! اما آیا این فقط ثروتمندانند که خودخواهند ؟؟؟؟؟!!!!!

 

 

تبر دزد ( قرن 4 پیش از میلاد ، حکایتی چینی منسوب به لیه یو کو )

( از کتاب افسانه ها 1 داستان های فلسفی جهان ترجمه: ترانه ی وفایی نشر " او " )

دهقانی تبرش را پیدا نمی کرد. به پسر همسایه شک کرد. او را زیر نظر داشت. رفتار پسرک عینا شبیه رفتار یک تبر دزد بود. حتی چهره اش هم چهره ی یک تبر دزد بود. حرف هایی که می زد چیزی  جز حرف های یک تبردزد نبود. تمامی حالت ها و رفتارهایش نشان از یک مرد تبر دزد داشت!

تا آن که به طور اتفاقی هنگام جا به جا کردن دسته ای چوب ، تبرش را پیدا کرد. روز بعد وقتی پسر همسایه را نگاه می کرد هیچ نشانه ای خاص، در رفتارش و نه در حالتش نمی دید که گواه بر تبردزدی او باشد!

*** در کارگاه تفکر امروز !! از پیش داوری بپرهیزیم

                                   با شتاب قضاوت نکنیم.

 پیش آمده که به شخصی سوء ظن داشته باشیم و بعد متوجه شوید که اشتباه کرده                                    اید ؟